الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
290
الغدير ( فارسي )
و يوم الدوح دوح غدير خمّ ابان له الولاية لواطيعا و لكنّ الرجال تبايعوها فلم ار مثلها خطرا مبيعا ( 1 ) و از جملهء آنها : سيد اسمعيل حميرى است كه در سال 179 وفات يافته ، در اين باره اشعار بسيارى سروده كه خواهد آمد ، و از جملهء آنها است : لذلك ما اختاره ربّه لخير الانام وصيّا ظهيرا فقام بخمّ بحيث الغدير و حطَّ الرّحال و عاف المسيرا و قمّ له الدوح ثمّ ارتقى على منبر كان رحلا و كورا و نادى ضحى به اجتماع الحجيج فجاؤا اليه صغيرا كبيرا فقال و في كفّه حيدر يليح اليه مبينا مشيرا الا ! انّ من انا مولى له فمولاه هذا قضا لن يجورا فهل انا بلَّغت ؟ قالوا نعم فقال اشهدوا غيّبا او حضورا يبلَّغ حاضركم غائبا و اشهد ربّى السميع البصيرا فقوموا بامر مليك السما ء يبايعه كلّ عليه اميرا فقاموا لبيعته صافقين اكفّا فاوجس منهم نكيرا فقال : الهى وال الولىّ و عاد العدوّ له و الكفورا و كن خادلا للاولى يخذلون و كن للاولى ينصرون نصيرا فكيف ترى دعوة المصطفى مجابا بها ام هباء نثيرا احبّك يا ثانى المصطفى و من اشهد الناس فيه الغديرا ( 2 )
--> ( 1 ) و روز ( اجتماع نزد درختان بزرگ ) درختانى كه در غدير خم است ، آشكار نمود ( رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ) براى او ( على عليه السّلام ) ولايت را اگر امر او اطاعت ميشد ! و ليكن آنمردان ! گردن نهادند و دست اطاعت نسبت بولايت او دادند ، پس من نديدم كالائى گرانبهاتر از آن ( ولايت ) مترجم . ( 2 ) براى اينست كه پروردگار او ( على عليه السّلام ) را به سمت وصايت و پشتى بانى بهترين خلق برگزيد ، پس به پا خاست ( پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ) در غدير خم و بارهاى سفر را فرو نهاد و از راه رفتن دست كشيد درختان براى او روفته و بر طرف شد سپس بر منبرى كه از جهاز شتران بود برآمد و در هنگام نيمروز زايران خانه خدا را ندا فرمود و كوچك و بزرگ نزد او آمدند پس فرمود در حالى كه حيدر ( على عليه السلام ) در دست او ( رسول صلى اللَّه عليه و آله ) بود و اشاره ميفرمود ( رسول صلى اللَّه عليه و آله ) بسوى او ( على عليه السّلام ) آگاه باشيد هر كه ، من مولاى اويم ، اين مولاى او است ، اين حكمى است كه هرگز در خور انحراف نيست ، پس آيا من ( امر خدا را ) ابلاغ كردم ؟ گفتند : بلى ، فرمود پس گواه باشيد حاضران و غائبان و آنها كه حاضرند بغايبين ابلاغ نمايند و خداوند شنوا و بينا را گواه ميگيرم پس برخيزيد بامر خداوند آسمان و همگان او را بر خود امير دانند و با او بيعت نمايند ، پس برخاستند و كف بر كف او زدند و بيعت كردند ، و آن جناب ( پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ) از آنان احساس نارضايتى فرمود ، سپس گفت : خداى من ، دوست بدار دوست او را و دشمن بدار دشمن او و نا سپاسى كننده او را و خوار گردان خوار كننده او را و نسبت بياران او يار باش ، پس چگونه مىبينى دعوت پيغمبر برگزيده را ؟ آيا اجابت شد و يا امر او بهدر رفت ؟ ! اى ثانى پيغمبر برگزيده ، و آنكه پيغمبر مردم را در غدير دربارهء او حاضر ساخت من تو را دوست ميدارم . مترجم .